تعویض

دست از پا خطا کنی

تعویض میشوی

همین حوالی کسی شبیه توست!

بازیگر

حس می کنم

باید کارگردان می شدم

هر کس به من می رسد

بازیگر است !

بودن ها

به بودن ها , دیر عادت کن 

و به نبودن ها , زود 

آدم ها , نبودن را بهتر بلدند !

قوانین علم را به هم زده ای ؟!

نبودنت وزن دارد

تهی اما سنگین !

به این تنهایی عادت دارم اما........

قدم های بزرگ درز شلوار انسان را پاره می کند....

وقتی از دنیا و آدمهاش دلتون میگیره چیکار

 میکنید؟ 

آنـقـدر دلـم از رفـتـنـت بـــــد شکـسـت

 کـه نـمـیـدانـم وقـتـی بـیـایـی،

کـدام تـکـه اش خـوشـحـال خـواهـد شـد!

خواستم آرزوهایم را به رخ روزهایم بکشم
 
دیدم تو با روزها دست به یکی کرده ای ؛
 
 آنها خودت را دارند و من فقط حسرتت را ؛
 
 زبانم بند آمد !
 

گرگ ها

گرگ ها همیسه زوزه نمیکشند . . .

گاهی می گویند

 دوستت دارم و زودتر از آنکه بفهمی بره ای، 

 میدرند خاطراتت را . . .

و تو میمانی باتنی که بوی گرگ گرفته . .

روزگار

روزگار عجیبیست...

مرغمان تخم نمی گذارد

اما گاومان هر روز میزاید..

پاک کن

نامم را پاک کردی ، یادم را چه می کنی؟!

یادم را پاک کنی ، عشقم را چه می کنی؟!...

اصلا همه را پاک کن ...


هر آنچه از من داری...

از من که چیزی کم نمی شود...

فقط بگو با وجدانت چه می کنی؟!

شاید...؟!

نکند آن را هم پاک کرده ای ؟!!!

نـــــــــــــــــــــــــه!! شدنی نیست...

نمی توانی آنچه رانداشتی پاک کنی!!!

هـمـیـشه سـلـیـقـه مـن و خــُـدا یــکـی بــود

هـر کـه رآ مـن دوسـت داشـتـم

 بــآ خــــــودش بــُـرد

سوخته

ايـن روزها

 بُـرد با کســي اســت که بــي رحـم باشـد ،

از دلــت کـه مايـه بگــذاري ،

سوختـه اي

دیوار

"دیوار" که باشی

عاشقِ کسی می شوی

که یادش نیست

کِی، کجا

به تو «تكیه » داده است...

می دانم تا پلک به هم بزنم می آیی ؛

با انا ر و آیینه در دستهایت !!

به قول فروغ من خواب دیده ام

تــو ماه را

بیشتر از همه دوست می‌داشتی

و حالا

ماه هر شب

تو را به یادِ من می‌آورد

می‌خواهم فراموشت کنم

اما این ماه

با هیچ دستمالی


از پنجره‌ها پاک نمی‌شود

تنها

تنها بودن قدرت می خواهد ،

و این قدرت را کسی به من داد ،

که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم

من

نفس راحتم را

با مداد سیاه

روز کاغذ کاهی

میکشم

شکوفه دلبستگیهام

ببین شکوفه دلبستگیهام

چقدآسون تودست باد می میره

کجاست اون دست نورانی ومعجز

بگوبیاد دستمو بگیره

 

مادر یعنی...

چه بنویسم که بتواند مادر را کامل معنی کند؟

وقتی از مادر مینویسم خیلی چیزهارا کم می آورم

عشق و محبت را

و

گذشت و ایثار را !

مادر یعنی؟...


مادرم برای تو تمام واژه ها سجود میکنند!

واسه کسی که خرابه عمری زیر آوارت


  آخرین جمله همینه خدا نگهدارت...

تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم....

تو

تو که همه را میبینی...چرا من را نمیبینی..؟؟؟

نمیبینی که فرسودم...؟؟؟

نمی بینی که پر ز اندوه ام..؟؟؟

نمیبینی که نگاهی بیقرار دارم..؟؟؟

نمی بینی که قلب دارم...که اشک دارم..؟؟؟

که لرزان است دستانم..؟؟؟

که بیهوده میخندم...

که بیهوده گریزانم..

گریزانم از تو و توها...

نمیبینی که رویاهایم خیس خیس اند..؟؟؟

سرنوشت

با تو هر جهنمی میشه بهشت

با تو میشه صد هزار قصه نوشت

با تو میشه خونه کرد تو شهر عشق

اما افسوس نمیذاره سرنوشت

بادها

در این جدار تنهایی

می بینمت.مي بويمت.تو را احساس ميكنم

آرام وسبك مي آيي به خلوتگاه من

من پر از خواهشم.پر از تپش

و تو از نگاهم ميخواني نياز دل كوچكم را

ما مي رقصيم بر فراز تمام ابرهايي كه

گسيخته و پر از تب خورشيدند

ما مي آراميمم بر بادهايي كه پيامي براي تنهايي ماه اند

و شناوريم بر امواجي كه خيس

اين لذت خموشند

آري...

اين روياي شيرين هر شب من است.....

مشرک موردنظر

دَر دَسترس بودنت دیگر برآیم اَرزشی ندارد ....


اَکـــــنـــــوטּ


نَـــــه مشترک هستی


نَـــــه مورد نظر ...

حسرت

هــــــــــــــــــرگز

حســــرتی در هیچ کجـــــــــــای دنیــــا

 این چنـــــــین یکجا جمع نمی شـــــود


که در همین ســــــه واژه کوتاه بهـــــــــــــــم میرسند :

او دوســــــــتم ندارد...

بی معرفت

هرچی داشتــــــــــم   رو   کردم

اما  اسیــــر  نشد

سیــــــــــــر  شد...

آسمان

من خودم را هرگز نخواهم بخشید وقتی بامن

نه روزهایت آبی بود

نه لبخندهایت پیدا

برو

که روزهای آبی درانتظارت است

ولبخندی که من برایش می میرم

مرگ مغزی

دخترک مرگ مغزی بود...

هر روز قلبش را اهدا می کرد...!