از این رویای طولانی از این کابوس بیزاریم
از این حسی که می دونی و می دونم به هم داریم
از این رویای طولانی از این کابوس بیزاریم
از این حسی که می دونی و می دونم به هم داریم
حال دلم را . . .
شعرهایی می دانند که
زندانی خط های کاغذ اند . . .

دلتنگی ام را به باد می سپارم
دلتنگی
تنها نصیب من بود
از تمام زیبایی هایت......
وآتش چنان سوخت بال و پرت را
که حتی ندیدم خاکسترت را
همنشینی با تو یعنی “تعطیلی رسمی تمام دردها”
زیر سایه ی سرو و چنار، زمزمه ی عشق می وزد همراه باد،
ابر بوسه هایش را به گونه ات هدیه می کند، حسود می شوم،
کاش باران بودم، چه بی پروا صورتت را نوازش می کند،
گیج می شوی میان من و آسمان، کدام را انتخاب خواهی کرد؟
دستانم را در دست می گیری،
گرمی وجودت سد بی تابی ام را می شکند،
امسال با همه ی سال ها فرق دارد،
می دانم که انتخابت را کرده ای
وقتی آغوشت را به روی آرزوهایم باز می کنی
آنقدر مجذوب گرمای وجودت می شوم
که جز آرامش آغوشت
تمام آرزوهای خواستنی دیگر را از یاد می برم
من به پاي عشق تو سوختم و تنها سيگار بود
که براي پر کردن جايت به پاي من مي سوخت …
اين را بدان تو نيز روزي خواهي سوخت…
درست مثل من و سيگارم ..
نگاه ميکند و نگاهش ميکنم …آه ميکشد و آه ميکشم …
ميخندد و ميخندم …ميگريد و ميميرم...
در خواب هم راحتم نمی گذارے ،
بی خبر می آیے ،
صدایم می کنے …
تا چشم باز میکنم ، باز نیستے !
از دستهایم متنفرم
همین دستها بودند
که از دستت دادند
و به دستهای دیگری
مبتلا شدند ...
هوایت که به سرم می زند
دیگر در هیچ هوایی
نمی توانم نفس بکشم !
عجب نفس گیر است
هوایِ بی تو بودن...
كاشكي خنجر نگاهت سينه پردردم را مي شكافت
آن گاه براي اثبات گفته هايم احتياجي به قسم نبود
هوا که بارانی میشود
بیشتر دلبسته ات میشوم
قطره ها
مرا از مردن میترسانند
شَبــــْ ..؛ خُـدا آهِسـته د َر گُوشــَــــم گُفتْ :
دیگــه بَســــــــــــــــ ــــــــــــــــــهْ . . . !
بارانَـــــــ ـــــمْ از اَشکهایَت خِجاَلت می کـِـشــَــد ...
زيرپايم را زود خالي كردي سلام پرمهرت را باور كنم
يا پاشيدن زهر نامرديت را........
درگیر رویای تو ام منو دوباره خواب کن
دنیا اگه تنهام گذاشت تو منو انتخاب کن
انگار پايه ثانيه ها لنگ ميشود
وقتي دلي براي دلي تنگ ميشود
نگاه ساكت باران بروي صورتم دزدانه ميلغزد
ولي ياران نميدانند
كه من دريايي از دردم به ظاهر گرچه ميخندم
چقدر تلخ شده اي اين روزها...،
قندهايت را در دل چه كسي آب مي كني؟
تنهــــــــــــــایــــــ تقــــــدیرمن نیست.....
تـــــــرجــــــــــــیــح من است...!!!
حس خوب باتو بودن دیگه بامن آشنا نیست
شعرخوب ازتوگفتن دیگه سوغاتی من نیست
حال دلم را . . .
شعرهایی می دانند که
زندانی خط های کاغذ اند . ...
کاش تو این دنیا نمیومدم
دنیایی که دریغ از عشق مملو از خیانت......
کوتــاه تـرین شب ها هم
بی تـــو نمی گذشت
رحـــــم کن عشــق من
امشـب شب ِ یلــدا ست
در سینه ام دردهای عمیقی هست !
انگار کسی مرا با زیرسیگاری اشتباه گرفته ...
بوی پاییز میدهد این روزهای تابستان
گویا شهریور عاشق شده است....