با چوب درختان جنگل پلید

قایقی میسازم با هزار عشق و امید

میبرم من دریا قایق عشقم را

به کنار ساحل میگذارم آن را

منتظر میمانم تا تو از راه رسی

تو به یاد قایق من هوای نفسی

ناگهان موجی بلند قایقم را دزدید

تا که تو آمدی و چشم تو مرا ندید

دل نبند دیگر به قایق و نخواه دریا زمن

چونکه جنگل دیگر ندارد چوب حتی یاسمن

عشق من گریه نکن اینگونه آزارم مده

خدایا عشق من را برد دریا تو بیا صبرم بده